تبلیغات
برعکس تو

 لینكدونی ..

ARCHIVE
 

 لینكدونی ..

موسسه آموزش عالی آرادان..وبلاگ دانشجویان کارشناسی کامپیوتر 88

سراب عشق..خواندنی های زیبا

طراوت..

آموزشهای جهنمی..

پرپرواز..

فقط شادمهر..

در بینهایت شب..

لینکستان..

پارساآنلاین..

برعکس تو..

 

 جستجو در بلاگ..

 

 خبرنامه ..

 

 آمار وبلاگ..

امروز .... 

دیروز ....

در كل ...



سه شنبه 14 مهر 1388:منتظر

 

منتظر

 

 

گفته بودم همیشه منتظرم

گفتی منتظر نباش .  ممکنه من یه روز برم

گفته بودم که فقط مال منی

گفتی تو عاشق عاشق شدنی

گفته بودم که منو تنها نذار

گفتی هیچ وقت . اینو به زبون نیار

گفته بودم که نگاهتو نگیر

گفتی بی نگاه من . هرگز نمیر

حالا که منتظرم تو نمیای

مثله اینکه تو دلم رو نمی خوای

دل من مونده چه ساده.  بی گناه

تو دل این شب ننگین و سیاه

دیگه من گریه رو از سر می گیرم

تا که عاقبت به یادت  بمیرم

 

بهمن ++

ویرایش در [-] || [-]

[10:01 ب.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

پنجشنبه 2 مهر 1388:انتظار

 

 انتظار   

 

  

 

تو انتظارم که بیای . تو انتظارم که بگی

حرف و حدیث بودن و شکفتن رو به سادگی

تو انتظارم بمونی . تو انتظارم بدونی

گذشته ی تلخ منو. توی نگات بسوزونی

گذشته ای که جز خودم . چیزی برام نمی ذاره

جایی که جز من هیچ کسی. تو خلوتش نمی باره

حالا منم محتاج تو . محتاج قلب آشنات

محتاج ابراز هوس . تو پیچ و تاب لحظه هات

آره منم منتظرت . منتظر صدای پات

عاشق دیدن تو و. شکفتن اون خنده هات

هنوز تو انتظارتم . بیا بمون و دل بباز

خونه ای از گلبرگ و نور. تو امتداد شب بساز

 

 

بهمن ++

ویرایش در [-] || [-]

[01:39 ب.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 28 فروردین 1388:تشنه ی عشق

 

تشنه ی عشق

 

 

 

بی تو من تشنه ی عشقم. تو غبار و غربت و غم

تشنه مثل گل گندم. تشنه ی نوای شبنم

بی تو تشنه ی نسیمم. واسه آرایش گونه

این منم دیوانه ی تو..واسه عاشقی نمونه

سر و دست و دل و جانم. همه مدهوش تو گشته

همه رویای شب من. قلب آغوش تو گشته

فکر هر جنبنده ای در. دل خارم پاک پاک است

جز تو هر حس غریبی. ذره ذره زیر خاک است

به نگاه نگران. دیگران که رغبتم نیست

به خدا قسم که جز تو. دیگری در غربتم نیست

دور هر ناسازگاری .با نگاهت خط کشیدم

طعم رفتن تا رسیدن ر.ا من از حست چشیدم

شور و شوقت باورم را. تا به سر حد شدن برد

حس تلخ ناتوانی. در دل و جان و تنم مرد

 

 

بهمن ++

ویرایش در [جمعه 28 فروردین 1388] || [11:18 ق.ظ]

[11:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

دوشنبه 27 آبان 1387:رهایی

 

رهایی

 

 

توی مرداب محبت.توی دشت بی وفایی

من و تو سر دو راهی .توی قصه ی رهایی

زندگی کردیم و باختیم. همه روزای سپید رو

یادمون رفت و ندیدیم. قاصدک که پر کشید رو

روزا رو به شب رسوندیم. تو شبا دنبال خورشید

ندیدیم سر گشتگیها..پرپروازمونو چید

خسته از دنیای تاریک. دنبال روزنه ی نور

وقتی فهمیدیم کجاییم . که شدیم از زندگی دور

فکر می کردیم که رهایی. قصه ی بارون و برگه

زدنه بارون رو برگا. واسه شاخه خود مرگه

حس می کردیم توی کنج. این اتاق تنگ و تاریک

میشه به گذشته پل زد. با یه چشمه اشک باریک

ولی امروز ما شدیم برگ. که هنوز روی زمینه

به همه میگیم که تقدیر. ما رو اینجوری می بینه

ولی میشه با دل صاف. دوباره از نو شروع کرد

غصه و سختی و درد رو. با تبسم رو به رو کرد

 

 

بهمن ++

ویرایش در [-] || [-]

[10:49 ب.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

شنبه 2 شهریور 1387:باورم نمیشه

 

باورم نمیشه

 

دیگه باورم نمیشه . که تو ام عاشق عشقی

که تو ام مجنونه مجنون .هنوزم لایقه عشقی

دیگه باورم نمیشه . که صدات لالایی باشه

چشایه همیشه خیست . رنگ بی پروایی باشه

دیگه اصلا تو کتم نیست . که تورو بغل بگیرم

که تورو صادق بدونم .  واسه سادگیت بمیرم

آخه جایی واسه ی من .  توی حرفات ننوشتی

توی قلبت جای اسمم . حتی نقطه چین نذاشتی

منو با یه کوله باره .  حسرت و دستای خالی

جا گذاشتی . .پرکشیدی . تو به سمت بی خیالی

دیگه نه من نمیتونم  . مثل یه بی سر و سامون

گریه ها مو گم کنم تو . شب تنهایی و بارون

دیگه باورم نمیشه . که بتونم که بمونم

روی این همه سیاهی رو . با چشمام بپوشونم

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [-] || [-]

[06:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

پنجشنبه 11 بهمن 1386:مرگ

 

مرگ

 

 

 

 

شب آخر توی ایوون.توی نم نمای بارون

دیگه آخرش رسیده .قصه ی مرد پریشون

توی قلک که نداره . چیزی واسه رونمایی

آخه عشق بچگی ها. تو بگو امروز کجایی؟

یه طرف لعنت مادر . یه طرف نفرین والد

کیو می شناسی تو دنیا. که بیاد بپرسه حالت

یه برادر دوتا خواهر . همه در گیر هیاهو

دل داغون شده ی ما . اون همه سادگیا کو؟

همه در بند نگاهم . توی سلول حقایق

واسشون مثل یه عمره . رفتنه تند دقایق

مثل ساعت اتاقم .تا ابد می خوام بخوابم

مثل خورشید مثل تکرار . توی هر روزم نتابم

برم و راحتی ها رو. واسه ی شما بیارم

خودمم تو بستر مرگ. گلای یخ رو بکارم

دیگه از من اثری نیست .وقتی شعرامو می خونن

دیگه نیستم که ببینم. همه اسممو می دونن

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [یکشنبه 28 بهمن 1386] || [07:02 ق.ظ]

[06:01 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

سه شنبه 2 بهمن 1386:آرزوم شده

 

آرزوم شده

 

 

آرزوم شده بیای و. دلمو بغل بگیری

نگی با قلبی شکسته .واسه ی همیشه می ری

آرزوم شده کنار. دل من خنده بباری

توی هر ثانیه ی من. عطر لبخند رو بیاری

آرزوم شده بتابی. به شبای تیره ی من

واسه تو سبزینه باشم. توی این راه شکفتن

آرزوم شده چشاتو. به چشام آروم بدوزی

توی آتیش نگاهم. واسه خاطرم بسوزی

دیگه آرزوم همینه. که توی بند تو باشم

توی سلول نگاهت. مست لبخند تو باشم

تا ابد زندونی باشه. دل من توی نگاهت

با دلم آروم بگیره. دوتا چشم بی گناهت

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [-] || [-]

[03:01 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

یکشنبه 23 دی 1386:پرتو عشق

 

پرتو عشق

 

 

 

یادیار عشق تو. در قلب من پیدا شده

قلب من گویی. ز چشم روشنت شیدا شده

روح و قلب و مهر و جانم. همه در بندگی است

همه از بابت رویت. غرق شرمندگی است

از کنار روی ماه و.لوبتت خواهم گذشت

غرق دیوانگی ام. پای پیاده دشت دشت

روز های بی تو در. این روزگار گرم سوخت

چشم و مژگانت به قلبم. پرتو عشق فروخت

از گذار روی تو. انگار مجنون گشته ام

از دیار و شهر و دنیا .گویی بیرون گشته ام

عشق بازی را چنان آموختی. که قلب من

بی مهابا رفت سوی. عشق و دیوانه شدن

صورتم از بابت. روی نگارت سرخ گشت

روز های عمر من. کم کم به عشق تو گذشت

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [-] || [-]

[12:01 ب.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 29 تیر 1386:ابر کبود

 

ابر کبود

آسمون قد نگاهت. یه سبد ستاره داره

از دل آسمون امشب .اشک چشم تو می باره

تو نه تنها گل سرخی. که ضمیر ناخودآگاه

به توهدیه کرده عشق رو. تو ی پیچ و تاب این راه

من همون ابر کبودم. که تو پرتو طلایی

رنگ سایه رو می سازم. واسه دست آشنایی

همه غیرته نگامو. تو چشات خلاصه کرد

توی تنهایی و ظلمت. بی مهابا خود دردم

توی رنگ سبز جاوید. تو هنوز رنگین کمونی

راز عشقه گل سرخ رو.تویه آشنا میدونی

نصف عمرم به فنا رفت. وقتی چشماتو ندیدم

دل من از هیجان مرد. وقتی به نگات رسیدم

صحبت چشام با چشمات. به چه سادگی رقم خورد

خنده و محبت ما .دل بی رحمی رو آزرد

 

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [جمعه 29 تیر 1386] || [12:07 ب.ظ]

[12:07 ب.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

دوشنبه 14 خرداد 1386:فرشته ی زمینی

 

فرشته ی زمینی

تو واژی محبتی. در بی کرانه های دل

از دیدن روی تو گل. شرمنده ی سرخ و خجل

تو آفتاب رحمتی .آرامش و شور و سرور

با تو تمام لحظه ها. درگیر با آرام نور

امشب تولد نگاه.تورا به سویم می دمد

امشب به جای فکر. دل. در سینه فرمان می دهد

امشب شبه جشن است باز. گویا زمین رسوا شده

فرشته ای با نام تو. روی زمین پیدا شده

آرامش امشب من. از بابت وجود توست

از بابت آمدنت .دست و دل و جان شده سست

از بابت بودن تو.آرام و عاشق دل شدم

منتظر آمدنت. بی درد و بی مشکل شدم

 

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [دوشنبه 14 خرداد 1386] || [04:06 ق.ظ]

[04:06 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

چهارشنبه 19 اردیبهشت 1386:حقیقت

 

حقیقت

 

دیوونه ی نگاهتم.وقتی بهت زل می زنم

با شوخیا و خنده ها . می خوام بهت پل بزنم

می خوام بگم حقیقت رو . بگم چقدر دوستت دارم

دلم می خواد بفهمی که . واسه تو کم نمیذارم

از بابت اشکای تو . دلم پشیمونه هنوز

تورو خدا تو آتیشه .حرفای تند من نسوز

حرفای قلب من هنوز. بهت می گه که عاشقه

رنگه دوتا گونه ی من. با گفتنش شقایقه

وقتی که حرفی می زنی . دلم سراپا آتیشه

می خواد بدونه آخره. حرفه دل تو چی میشه

دلم برات اسیر و . اسارتش بی انتهاست

پایان عشق منو تو . نبودنه خود خداست

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [-] || [-]

[11:05 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

دوشنبه 20 فروردین 1386:سنگ دل

 

سنگ دل

 

 همه ی عشق تو بودم. تو شبای ساكت و سرد

همه ی فكر تو بودم. توی كابوس شب درد

توی هر باور تقدیر. كه مثل  برگ گل یاس

همشون ساده ورق خورد. جای عاشقا همینجاس

تو كه میدونی دل من. هنوزم برات میمیره

تو كه میدونی نگاهم. از تو باز بونه می گیره

ولی فكرت توی فكر. یه نفر دیگه نشسته

دل سنگ تو هنوزم. به دل من دل نبسته

هر چی می كشم از این دل. واسه خاطر تو بوده

هرچی گفته هرچی داشته. واسه چشم تو سروده

ولی جای دیگه قلبت. بنده پای یار دیگه

اینو من نمیگم اما . چشاتم دروغ نمیگه

 

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [دوشنبه 20 فروردین 1386] || [10:04 ق.ظ]

[10:04 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

سه شنبه 1 اسفند 1385:نیمکته سفید

 

نیمکته سفید

دوباره بارون چشات .قلبمو گریون می بینه

دوباره چشمام تو چشات. عکس یه زندون می بینه

دوباره آسمون دل.به فکر بارش شبه

دوباره قلب عاشقم.از دست تو جون به لبه

دوباره فرداهای من. اسیر دست تو شده

تمام قلب عاشقم.هستی و هست تو شده

دوباره نیمکته سفید. گوشه ی ایستگاه قطار

واسم شده یه دقدقه . همیشه موقعه ی قرار

دوباره سرده این هوا . دوباره خیسه آسمون

کاش توی بارونا باشه . تمامه این مسیرمون

قدم زنون و پا به پا . دستای من تورو گرفت

حالا واسه همیشه شد . دستام تو دستای تو چفت

تو لحظه ی خدافظی . نمیشه از تو بگذرم

چه خوب می شد که من تورو . کنار قلبم ببرم

 

 

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [چهارشنبه 2 اسفند 1385] || [12:02 ب.ظ]

[09:02 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

شنبه 28 بهمن 1385:گریه نامه

 

به نام خدا وند عشق

            خسته شدم بس که گریه کردم.

                       بس که تورا از پروردگار طلبیدم.

                                           چقدر دیگر باید صبر کنم تا تو از راه برسی؟

            تورا ببینم . ببوسم و بدانم که فقط و فقط از آن منی.

             دیگر تحمل ندارم.

            خسته شدم.

             گاه با خود می اندیشم           چرا دلبسته شدم؟

           تمام رویاها پوچ شد .  تمام خواسته ها هیچ.

      چهره ات را دیگر باید در آینه ی قلبم ببینم تا روبه رویم.

      آسان نیست مردن . مردنی که هیچ کس آن را نمی فهمد .

       مردنی که هیچ کس از آن با خبر نمی شود.

       مردن یا در خود مردن ؟

       چه فرقی می کند؟    مهم اصل مطلب است که به واقعیت تبدیل شده است.

       تازه به قدرت در کی رسیده ام که باورم شده عاشق توام.

       کاش لحظات با تو را نیز با چنین باوری می گذراندم.

       بهشت من تو بودی.

       گاه می پنداشتم که این را می دانی و گاه می دانستم که می دانی.

       حکایت من همچون انسانی است که آرزوی داشتن چیزی را که دارد به دل گرفته.

       پس از ازدست دادن آن تازه میفهمد آنچه را که خواسته باخته.

      کاش می شد کنج اتاقکم اشک هایم را به تصویر بکشم تا وقتی به تو رسیدم رنج 

      بی تو بودنم را نمایان کنم.

      اگر به تو برسم هیهات می کنم.

       زمین را آرام می کنم.

             آسمان را دریا می کن م و عشق را از روی پرده ی نمایش های مضحک پایین می آورم.

      چه زیبا بود اگر داشته هایم را داشتم و تجربه های امروز را دیروز در کنار تو

می انباشتم.

      صورتم از خجالت سرخ است.

      می دانم تو کمتر از من  که درد نکشیدی هیچ ! افزون تر نیز هست.

     چگونه می توانم سادگی های بچگی را زیر سایه ی رحمت خداوندی در قلب تو جبران کنم؟

              کاش راهش را می دانستم.........   .

                                                         بهمن فرجی

 

                                                                              ۲۸/11/85

                                                                           ---------------

                                                                                   1 بامداد

 

 

 

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [سه شنبه 1 اسفند 1385] || [10:02 ق.ظ]

[01:02 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

یکشنبه 22 بهمن 1385:دل تنگ

 

دل تنگ

 

 

دوباره دلم برات تنگ شده

دوباره اسیر نیرنگ شده

نه دیگه نمیشه رام تو نشم

کنج این دل انگاری جنگ شده

شور حال دل من نهایته

برای با تو بودن دلم خود لیاقته

آره امروز روز آخر غمه

روز رک گویی و روز غایته

نه دیگه محال مال تو نشم

نمیشه شامل حال تو نشم

نمیشه تورو نگاهت نکنم

نمیشه قرعه ی فال تو نشم

توی قاب شیشه ی ترانه هام

تو شدی آخر عاشقانه هام

نمی خوام که بوی غربت بگیری

نمی خوام بمیره این شبانه هام

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [-] || [-]

[07:02 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 3 آذر 1385:صورتگر عشق

 

صورتگر عشق

 

 

 

بی پرده ی بی پرده . با نور بلا مانع

انوار خود خورشید . انگار شده ساتع

بی پرده و بی پایه . درعشق شبی ظلمت

انگار دلم بی تو . تنها شده بی طاقت

در نور دل و دینت .  ساده خود آغازی

تو زمزمه ی عشقی .  تو مادر آوازی

در سایه ی حسرتها .  بی پرده تو پیدایی

تو زمزمه ی روزی .  با مایی و شیدایی

صورتگرهر عشقی . سایه دار بی پایان

نور و شعف مهتاب . در تومی شود پنهان

تو طلایهی عشقی .  سودا گر هر برزن

آتشی به پا کردی .  با نگاه خود در من

با شکوه و زیبا رو . تو خود خود نوری

از نگاه پر ظلمت .  ناخواسته تو دوری

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [-] || [-]

[06:11 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1385:اونی که مدعی بود عاشقمه

 

اونی که مدعی بود عاشقمه

 

 

اونی که مدعی بود عاشقمه

منو در به در گذاشت و ساده رفت

منو توی باورم تنها گذاشت

تو خیال باطلش پیاده رفت

اونی که مدعی بود عاشقمه

منو بی پناه و خسته جا گذاشت

خودشم میون بارون و تگرگ

پا میون دل جاده ها گذاشت

اونی که مدعی بوددوستم داره

واسه من خط و نشون کشید و رفت

اون همه اشک و نگاهمو ندید

یه نگاه منتظر رسید و رفت

اونی که مدعی بود عاشقمه

دیگه عاشقم نبود و ساده مرد

اون ندید با رفتنش قلب منو

به صدای سوت وکور شب سپرد

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [-] || [-]

[12:09 ب.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

شنبه 21 مرداد 1385:

 

(درد دل)

 

 

امشب تو قلب من بازم. ولوله ای به پا شده

نمی دونم دلم چرا. با گریه هم صدا شده

امشب تو عمق قلب من. صدای عشق و باوره

دیدن قلب آسمون. مثل ندای آخره

امشب که باز درد دل رو. دارم به اون خدا میگم

امشب که قصه ی دل رو. با گریه بی صدا می گم

انگار دارم پر می کشم. به مرز مرگ و سرنوشت

دارم تو رویا می بینم .عشق و رسیدن به بهشت

دارم سبک میشم بازم. از بار این همه گناه

دوباره توبه می کنم.خدا شده یه تکیه گاه

دوباره رو به آسمون. دستا رو شیدا می کنم

نقطه ی عطف مردن رو. دوباره پیدا می کنم

دوباره بی سروصدا. اشک می باره از دلم

شاید که درد دل شده. چاره ی حله مشکلم

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [-] || [-]

[10:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

دوشنبه 8 خرداد 1385:درد مجنون

 

درد مجنون

چه آسون باورت كردم .چه راحت قلبمو بردی

چه ساده واسه ی رفتن . برام بهونه آوردی

چه آروم ترك من گفتی.واسه مردن همین بس بود

تو اون لحظه كه می رفتی . دلم بی كس بی كس بود

چه بی پرده نگام كردی . غرورت قلبمو لرزوند

دل رو از ریشه داغون كرد . حریم قلبمو ترسوند

چه راحت دست تكون دادی . كه گونه خیس از خون شد

دلم پشت غبار غم . اسیر درد مجنون شد

چه ساده پلكامو بستم . كه رفتن از دلم رد شه

نمی خواستم غمه عشقت . واسه قلبم مثل سد شه

 

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [دوشنبه 8 خرداد 1385] || [09:05 ق.ظ]

[09:05 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 1 اردیبهشت 1385:به یاد تو

 

به یاد تو

امشب به یاد تو می خوام.دوباره بارونی باشم

رو لحظه های بی ثمر.عطر صداتو بپاشم

می خوام به یاد دیدنت .درد دل رو چاره کنم

خستگیای این شب رو. مثل دل آواره کنم

امشب می خوام تو باورم.چشماتو نقاشی کنم

باغچه ی خاطراتم رو.با اشکام آب پاشی کنم

می خوام که بی پرده بگم. راز شبای خلوت رو

به سادگی واست بگم .قصه ی تلخ جرات رو

امشب باید جور دیگه. به آسمون نگاه کنم

فکری واسه فردا عزیز .من چاره ای پیدا کنم

امشب باید تشویشم رو. به باور شب بسپرم

باید که قطره اشکمو. به گوشه ی لب بسپرم

باید که آزاد بشم .از بند این درد و جنون

باید که باور دل رو. نشون بدم به این و اون

 

 

 

بهمن +عمومي , +

ویرایش در [شنبه 9 اردیبهشت 1385] || [04:04 ق.ظ]

[12:04 ب.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 


 مباحث ..

عمومي...49


 

 نویسندگان..

بهمن...53


 

 آرشیو ..

مهر 1388...2

فروردین 1388...1

آبان 1387...1

شهریور 1387...1

بهمن 1386...2

دی 1386...1

تیر 1386...1

خرداد 1386...1

اردیبهشت 1386...1

فروردین 1386...1

اسفند 1385...1

بهمن 1385...2

آذر 1385...1

شهریور 1385...1

مرداد 1385...1

خرداد 1385...1

اردیبهشت 1385...1

فروردین 1385...1

اسفند 1384...1

بهمن 1384...1


 

 صفحات ..

1 2 3

 

 نوشته های پیشین..

منتظر..-
انتظار..-
تشنه ی عشق..-
رهایی..-
باورم نمیشه..-
مرگ..-
آرزوم شده..-
پرتو عشق..-
ابر کبود..-
فرشته ی زمینی..-
حقیقت..-
سنگ دل..-
نیمکته سفید..-
گریه نامه..-
دل تنگ..-

Email
[yahoo]

.(C) Copyright

All Right Reserved

Alireza Asgari !!